ايمان امروز
 
716 بازدید از این پروفایل
درباره وبلاگ
عنوان:
دسته بندی:
اخبار و رسانه ها
درباره:
روزنوشتها‌، مقالات و مصاحبه‌های یک روزنامه‌نگار ایرانی
تاریخ تولد وبلاگ:
درباره نویسنده
نام:
کوروش ضیابری
تاریخ تولد:
7 اردیبهشت 1369
استان:
گیلان
آخرین یادداشت
آن کسانی که ما بوده‌ایم!


نیکولاس سعدی کارنو

ما ایرانی‌ها، خیلی معروف هستیم به اینکه همیشه نگاهمان به گذشته است. در گذشته "این"ها بوده‌ایم، بزرگان داشته‌ایم، مفاخر، دانشمندان، شاعران، متکلمان، متفکران و.... در گذشته که هنوز اصلاً خیلی‌ها نبودند، ما بودیم. خیلی‌ها که امروز برای ما خط و نشان می‌کشند، یک روزی ما اگر می‌گفتیم که شب سیاه نیست، می‌گفتند "چشم"! البته این خیلی خوب است که خودمان را بشناسیم، و همه‌ی آنچه که بودیم، مایه‌ی افتخارمان باشد، با این حال، هر از گاهی هم می‌توان مستقیم و رو به جلو دوید و نگاه کرد که باید چه باشیم.

اما راست می‌گویند. ما خیلی بوده‌ایم، بیش از آنکه بتوان تصور کرد. وقتی به لحظه‌های نادیده و نوشته‌های ناخوانده‌یی که بودن ما را معرفی می‌کنند نگاه بیندازیم، می‌بینیم که انصافاً حق هم هست افتخار کردن به این پیشینه و تاریخچه‌ی درخشان.

یک روز دکتر طهمورث ساجدی، استادیار دانشگاه تهران و یکی از ایران‌شناسان گران‌سنگی که به تازگی افتخار شناختن ایشان را یافته‌ام، سخنرانی علمی با موضوع "تاریخ ایران‌شناسی در فرانسه" انجام می‌دادند و ما هم شنونده بودیم.

ایشان 13 سال از عمر خود را پای تحقیق و تتبع در تاریخ ایران‌شناسی در دیار "فرنگ" گذاشته و همه‌ی ایران‌شناسان برجسته یا خاورشناسانی که از قرن پانزدهم میلادی تا امروز به هر نحو در آثار خود، اشاراتی به ایران داشته‌اند را به شکل مستند معرفی کرده است.

ایشان ما را با خاورشناس ارجمندی به نام "آنتوان ایزاک سیلوستر دو ساسی" آشنا کردند که در سالهای 1781 تا 1791 روی سنگ‌نوشته‌ها و کتیبه‌های ساسانی پژوهش کرده و همه‌ی آنها را به ترجمه‌ی فرانسوی درآورده است.

دکتر ساجدی تعریف می‌کرد که در اکتبر 1801 در پاریس و زمانی که سیلوستر دو ساسی مشغول تدریس زبان فارسی در یکی از کلاسهایش بوده، خبر می‌آورند که همسر او فرزندی به دنیا آورده و شادی به زندگی این مرد بزرگ فرانسوی پا گذاشته است.

دانشجویان او که خیلی خوشحال شده بودند و از قضا فارسی را هم به سبک و سیاق خاصی یاد می‌گرفتند، پیشنهاد دادند که نام فارسی "استادزاده" بر روی این فرزند گذاشته شود؛ "استاد" بلادرنگ می‌پذیرد و "استادزاده سیلوستر دو ساسی" پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارد. او مدتی بعد به یک روزنامه‌نگار و منتقد ادبی سرشناس تبدیل می‌شود.

در جایی دیگر می‌خواندم که "لئونارد نیکولا سعدی کارنو" یک فیزیکدان و مهندس نظامی بود که در سال 1824، نخستین بار توانست یک تعریف جامع و دقیق از کارکرد موتورهای حرارتی ارایه دهد و با این کار خود، وضع "قانون دوم ترمودینامیک" را تسهیل کند. او که نامش با مفاهیمی چون "چرخه‌ی کارنو"و "موتور حرارتی کارنو" گره خورده، عموی پنجمین رییس‌جمهور فرانسه بود و پدرش "لازار نیکولاس مارگاریت کارنو"، یک رهبر قدرتمند و بانفوذ ارتش محسوب می‌شد. وقتی نیکولا در سال 1769 متولد شد، پدرش که علاقه‌ی وافری به ادبیات و زبان فارسی داشت، نام میانی فرزندش را به افتخار شیخ شیراز، "سعدی" می‌گذارد.

پس از اینکه "ماری فرانسوا کارنو"، برادرزاده‌ی نیکولا در سال 1837 متولد شد، نام میانی او را به افتخار عمویش، "سعدی" می‌گذراند و او تدریجاً به نام "سعدی کارنو" شناخته می‌شود. او در سال 1887 به ریاست‌جمهوری فرانسه می‌رسد و نام سعدی را بار دیگر در جهان زنده می‌کند.

همین واقعیت که نام بزرگان و مفاخر ایران‌زمین و اصلاً عبارات و عنوانهای زبان شیرین فارسی، الهام‌بخش بسیاری از بزرگان در جهان شده‌اند و من تنها اشاره‌یی گذرا به دو نمونه‌ی شاخص آنها کردم، نشان می‌دهد که ما حقیقتاً تاثیرگذار و تعیین‌کننده بودیم و همیشه در معادلات جهانی، حساب ویژه‌یی برایمان باز می‌شده است؛ خواه این معادلات فرهنگی بوده باشند یا سیاسی.

امروز، در عصری که هیچ اتفاقی از چشم رسانه‌های کوچک و بزرگ دنیا پنهان نمی‌ماند، وظیفه‌ی سنگین‌تری بر دوش ماست. وظیفه‌یی که باید آن را همچون وصایای بزرگان خود، هرچند که هرگز اینگونه وصیت نکرده‌اند، با امانت‌داری و صداقت عمل کنیم. آنها هرگز از ما نخواسته‌اند که نامشان را گرامی بداریم و در یادشان باشیم، اما آیا ما حقیقتاً چنین وظیفه‌یی نداریم؟

حتماً این بیت مشهور حضرت مولانا را خوانده‌اید که در دیوان شمس گفت:

تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم // دانم من اینقدر که به ترکی است آب "سو"

و امروز، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، بزرگترین افتخار فرهنگی و تاریخی مردم ترکیه است، نه مردم ایران، همانطور که حکیم نظامی گنجوی در جمهوری آذربایجان و اخیراً ابن‌سینا در امارات متحده‌ی عربی، اعزاز و احترام می‌شوند و انگار دیگر از ما نیستند...


4 February 2010, 3:44 pm

نظرات دیگران